بایگانی ماهیانه: خرداد ۱۳۸۵

مسافر

بعد از سالها دارم آلبوم مسافر شادمهر عقیلی رو گوش میدم، چقدر باحاله این آلبومش …

چی بود و چی شد! رفت اونور و خودشو خراب کرد …

دل من سیاس ولی آبی رو خیلی دوست دارم

حس خوبی دارم این روزا … همه چیز داره باحال پیش میره … همه چی باحاله …

ای لولیان …

دیوانه شد … دیوانه شد … دیوانه شد …

ای لولیان … یک لولی ای …

این خانه را ویرانه کن … ویراااااانه کن …

ای آتش ِ آتش نشان …

شمعی که اندر نور او …

خورشید و مه …

ای لولیان … ای لولیان … ای لولیان … ای لولیان …

سخته …

چقدر سخته درس خوندن خدایی! بعد از گذشتن ۶ ترم از حضور سبز در دانشگاه، این دومین ترمیه که واقعاً دارم درس می خونم! باورم نمیشه! من واقعاً دارم درس می خونم! قطعاً تأثیر داره …

من الآن همه چیز رو ترانزیستور می بینم، حتی شما دوست عزیز!

هر کسی که این مطلب رو میخونه، تو رو خدا یه کار خیر کنه و بیاد توی فوتبالیستها عضو بشه که حداقل من بیام نیمه ی بالای جدول! اه …

همین …

باز هم گزارشگران فوتبال

فامیلی گزارشگر بازی کرواسی – ژاپن نمیدونم چی بود، ولی اینم دست کمی از علیفر نداشت!

سرنا و کرانیکار تعویض شده بودند ولی هنوز به یادشون بود و هر وقت همونجایی که کرانیکار بازی می کرد، توپ دست کسی می افتاد، می گفت حالا کرانیکار!

گزارشگران فوتبال

نمیدونم بازی آنگولا-مکزیک رو دیدید یا نه! همین چند لحظه پیش تموم شد. گزارشگر مسابقه علیفر بود! خیلی باحاله یارو. برگشته میگه: اکثر بازیکنان تیم آنگولا در کشور لواندا بازی می کنند! یکی نیست به این مرتیکه بگه، آقا جان، حداقل برو در مورد کشورهای همگروه ایران یه مطالعه ی کوچیکی بکن، لواندا پایتخت آنگولاست و اون کشوری که ایشون مد نظرش بود رواندا نام داره! در ضمن چندین بار به جای آنگولا گفت اوگاندا! ما فکر کردیم نسل گزارشگران مشنگی مثل شفیع و بهروان و اینها منقرض شدند …

اولین …

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

صفای خلوت خاطر از آن شمع چو گل جویم
فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم

به کام و آرزوی دل، چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم

مرا در خانه سروی هست کاندر سایه ی قدش
فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند
بحمدالله و المنّه بتی لشکرشکن دارم

سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی
چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم

الا ای پیر فرزانه، مکن عیبم ز میخانه
که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم

خدا را ای رقیب امشب، زمانی دیده بر هم نه
که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم

چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله
نه میل لاله و نسرین، نه برگ نسترن دارم

به رندی شهره شد حافظ میان همدلان، لیکن
چه غم دارم که در عالم، قوام الدین حسن دارم