بایگانی ماهیانه: آبان ۱۳۸۵

شکایت هجران*

این چند روز میخوام فقط به یاد روزهای آخر آبان و اول آذر پارسال بنویسم. فقط!

————————————————————-

زینگونه ام! زینگونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران، غریب نیست

جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست

گم گشته دیار محبّت، کجا رود؟
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

عاشق منم، که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست، ولیکن طبیب نیست …

آسیمه سر رسیدی، از غربت بیابان
دل خسته دیدمت از، آوار خیس باران

وامانده در تبی گنگ، ناگه به من رسیدی
من خود شکسته از خود، در فصل ناامیدی

در برکه دو چشمت، نه گریه و نه خنده
گم کرده راه شب رو، سرگشته چون پرنده

من ره به خلوت عشق، هرگز نبرده بودم
پیدا نمی شدی تو، شاید که مرده بودم

من با تو خو گرفتم، از خنده ات شکفتم
چشم تو شاعرم بود، تا این ترانه گفتم

در خلوت سرایم، یکباره پر کشیدی
آنگاه ای پرنده، بار دگر پریدی

————————————————

* از آلبوم نون و دلقک – محمد اصفهانی

پارسال

آبان پارسال بود که یه سری تصمیماتم رو نهایی کردم و اوائل آذر، انجام دادم کاری رو و گفتم حرفی رو که باید! داشتم نوشته های آخرین روزهای آبان پارسالم رو دوره می کردم! خواستم اینجا هم بنویسمشون!

——————————————

باور – شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۰۵

یادداشت هایم از صمیم قلب را دوره می کنم، شعله ی خشم بر میکشم و  آتش بر برگ برگ خاطراتم…

یادداشت هایم از صمیم قلب را دوره می کنم، اشک در چشمانم حلقه زده، شعله ی خشم بر میکشم و صفحه صفحه را به دست حذف می سپارم، حلقه ی اشک چشمانم را پر می کند و سر ریز میشود…

یادداشت هایم از صمیم قلب را در درون قلبم! دوره می کنم، اشک در چشمانم حلقه زده، آرزوهای دور و نزدیک، آرزوهای دست یافتنی، آرزوهای ابدی، آرزوهایی که همیشه آرزویشان داشته ام به من نزدیک شده اند، دیگر شعله ی خشمی نیست، هر چه هست شعله ی اشک است، کاسه ی چشمانم چند دقیقه ای است پر و خالی می شود…

یادداشت هایم را در حضور دوره می کنم، حال و هوای دیگر دارم، این اطراف نیستم، آرزوها را نزدیک تر از گذشته به خود می بینم، آرزوی از دست نرفتن این آرزوها، آرزوی تمام نشدن این روزها، دلم گریه می خواهد…

برگ برگ دلم خیس خیس است…کجاست فرشته ی زمینی که چشم بر بالینش آسوده کنم…

سهمم از دنیا همینه، که تو تنهایی شبهام، کسی اشکهامو نبینه…

———————————————

چقدر از تصمیمی که گرفتم خوشحالم! چقدر از درست بودن اون تصمیم خوشحالم

مقابله با تمامیت خواهی

توی یکی از پستهای وبلاگ محسن [+]، جملاتی از آیت الله طاهری خوندم که به نظرم واقعاً تأمل برانگیز بود:

“…برگزاری انتخاباتی که مانع ورود سلایق مختلف به نظام شود، مشروعیت به آن نخواهد داد … در حال حاضر شاهدیم افرادی می خواهند پا به عرصه حکومت بگذارند که در طول عمر خود حتی یک جلسه هم با امام (ره) نبودند و در واقع هیچگونه سنخیتی با تفکرات ایشان ندارند …”

با محسن صحبت می کردیم در همین زمینه. یاد یه اتفاقی افتادم و همونجا هم گفتم. گفتم اینجا هم بنویسم بد نیست.

فکر کنم اواسط پارسال بود. بخاطر تصمیمات تندروانه و بعضاً نابخردانه ای که دولت نهم اتخاذ می کرد، رهبری قدرت بسیار بالایی رو مبنی بر نظارتی تقریباً فراقانونی بر تصمیمات دولت به مجمع تشخیص مصلحت و عملاً هاشمی رفسنجانی تفویض کرد. کاری به عملی شدن یا نشدن اون نظارت ندارم. اون موقع اصلاح طلبان صداشون در نیومد و خیلی هاشون از این مسئله استقبال هم کردند یا حداقل، سکوتشون علامت رضا بود. یادمه فقط توی روزآنلاین یه مقاله ای از “هنگامه شهیدی” خوندم مبنی بر اینکه باید به همین تفویض قدرت زیاد هم اعتراض کرد، با اینکه این بار به نفع خیلی از اصلاح طلبان هست این تفویض. اما باز هم هیچکس صداش در نیومد. این فقط نشون دهنده یه چیز هست که همه مون خیلی خوب میدونیم:

تقریباً اکثر به اصطلاح اصلاح طلبان، به قدرت که میرسند یا حتی اگه مثل آیت الله طاهری در قدرت هم نباشند، همه چیز رو برای خودشون و در اختیار خودشون میخواهند. یعنی همه ی تشنگان قدرت (و نه شیفتگان خدمت!)، تمامیت خواهند.

آهای اصلاح طلبا! پس تفاوت شما با کسانی که ادعای تفاوت با اونها رو دارید و الآن هم در قدرتند در چیه؟ از چی می ترسید؟ یعنی یه نفر مثل مصباح یزدی (اینطور که از حرفهای آقای طاهری بر میاد) که حتی یک جلسه هم با امام نداشته، حق نداره توی مجلس خبرگان باشه؟ هدفم حمایت از مصباح و امثالهم و تخریب آیت الله طاهری و امثالهم نیست. چون به نظر من، همه در بدبختی های مردم شریکند، حتی امثال طاهری که زمانی طولانی در اوج قدرت جمهوری اسلامی بودند و کارهای نسنجیده و تمامیت خواهانه شون و سرکوب و اختناقی که اول انقلاب توسط مجاهدین انقلاب راه انداختند یا اگر هم سردمدار اختناق نبودند، با سکوتشون رضایتشون رو از اون سرکوب اعلام کردند، باعث به قدرت رسیدن پدیده ای موسوم به جناح محاظه کار در این مملکت شدند، بیشتر در این بدبختی سهم دارند تا مصباح! هدف من فقط و فقط بحث بر سر مقابله با تمامیت خواهی و تمامیت خواهان هست. چه محافظه کار و چه اصلاح طلب …

شوراها: سکوی پرتاب

از اونجا که دوستان، لیست اولیه کاندیداهایاصلاح طلب شورای شهر تهران رو برای من هم ارسال کردند و مثل دیگران، نظرمن رو هم خواستند که انشاءالله در لیست نهایی اصلاح طلبان دخیلش کنند!! لازم دیدم که مطلبی رو در این باره توی وبلاگم بنویسم

اول از همه، باید نظرم رو در مورد شرکت یا عدم شرکت در انتخابات شوراها بگم.

از تاریخچه شرکتم در انتخابات بگم: اولین دوره ای که قانوناً می تونستمتوی انتخابات شرکت کنم، انتخابات هشتم ریاست جمهوری بود که خاتمی مجدداًرای آورد. بعد از اون، دومین دوره انتخابات شوراها بود که توی تهراناکثراً شرکت نکردند و حالت تحریم پیدا کرد. توی اون انتخابات خیلی شاکیبودم از اینکه کسی شرکت نکرده و نتیجه شرکت نکردن در آزادترین انتخاباتتاریخ جمهوری اسلامی (از لحاظ تأیید صلاحیت شدن کسانی که خوشبین ترینافراد هم فکر نمی کردند تأیید بشند) هم کاملاً مشخص بود

توی انتخابات ریاست جمهوری نهم هم مثل خیلی های دیگه، اول مایل به شرکت نبودم و بعداً تصمیمم عوض شد و شرکت کردم.

همون موقع بود که به این نتیجه رسیدم که باید توی تمام انتخابات ها شرکتکرد. حتی به قیمت اینکه، رای اکثریت با تقلب نادیده گرفته بشه. چون معتقدمبالاخره روزی خواهد رسید که رای اکثریت، با قدرت به ثمر میرسه.

امّا لیست اولیه اصلاح طلبان:

۱٫ معصومه ابتکار معاون سابق رئیس جمهور و رئیس سازمان محیط زیست

۲٫ سید عباس احمدی

۳٫ مینو استرآبادی

۴٫ عبدالحمید امامی معاون سابق وزیر نیرو

۵٫ اشرف بروجردی معاون اجتماعی سابق وزیر کشور

۶٫ حسین بی‌غم معاون سیاسی استانداری‌های آذربایجان غربی و زنجان

۷٫ پنجه‌فولادگران استاندار سابق سمنان و مازندران

۸٫ پیر حیاتی

۹٫ غلام تاجگردون معاون سابق رئیس سازمان برنامه‌ریزی و مدیریت

۱۰٫ تاجیک اسماعیلی شهردار اسبق منطقه ۱ تهران

۱۱٫ قاسم تقی‌زاده خامسی مدیر کل سابق آب و قاضلاب تهران

۱۲٫ نصرالله جواهری‌پور رئیس سابق سازمان آموزش و پرورش تهران

۱۳٫ اسحاق جهانگیری وزیر سابق صنایع و معادن، استاندار سابق اصفهان و نماینده دور سوم مجلس شورای اسلامی

۱۴٫ افشین حبیب‌زاده

۱۵٫ پیروز حناچی معاون سابق وزیر مسکن

۱۶٫ رسول خادم عضو شورای شهر تهران و قهرمان المپیک در رشته کشتی

۱۷٫ آقای صادق خلیلی

۱۸٫ مرتضی خیرآبادی قائم مقام سابق وزیر رفاه، نماینده مردم سبزوار در دور ششم مجلس شورای اسلامی

۱۹٫ مهدی رحمانیان مدیرمسئول روزنامه شرق، معاون سابق استاندار گلستان، فرماندار سابق چابهار

۲۰٫ خانم رحمتی

۲۱٫ هادی ساعی ورزشکار سرشناس و محبوب، قهرمان المپیک جهانی در رشته تکواندو و قهرمان آسیا

۲۲٫ مرتضی شاپوریان شهردار اسبق منطقه ۵ تهران

۲۳٫ ابراهیم شیخ مدیر کل سابق امور دانشجویی دانشگاه علامه، عضو سابق دفتر تحکیم وحدت، دانشجوی دکترای مدیریت

۲۴٫ آقای صادق‌لو معاون سابق وزیر آموزش و پرورش

۲۵٫ سید شهاب‌الدین طباطبایی رئیس دفتر سابق دبیرخانه شورای عالی مناطقآزاد، مشاور نماینده ایران در یونسکو در امور سازمان‌های غیردولتی

۲۶٫ زهرا نوری شهردار سابق منطقه ۷ تهران

۲۷٫ مرتضی طلایی فرمانده سابق نیروی انتظامی تهران بزرگ

۲۸٫ غلامرضا ظریفیان معاون سابق وزیر علوم و تحقیقات و فن‌آوری

۲۹٫ داوود عسگری رئیس سابق خانه کارگر شهر ری

۳۰٫ احمد عظیمی نمانیده مردم شیراز در دور ششم مجلس شورای اسلامی

۳۱٫ مهدی علیخانی

۳۲٫ سعید غفرانی

۳۳٫ مهندس حسن کریمی معاون سابق استاندار تهران

۳۴٫ علی محقر معاون سابق وزیر کشور و نماینده مردم بحنورد در دوره سوم مجلس شورای اسلامی

۳۵٫ احمد مسجد جامعی وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی

۳۶٫ سعید معید‌فر استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران

۳۷٫ محمد حسین مقیمی معاون سابق وزیر کشور و استاندار اسبق خوزستان و کرمانشاه

۳۸٫ محمد هاشم مهیمنی استاندار سابق گلستان و شهردار اسبق منطقه ۱۸ تهران

۳۹٫ عباس میرزا‌ابوطالبی معاون سابق وزیر مسکن، نماینده دور پنجم مجلس شورای اسلامی

۴۰٫ محمود میرلوحی معاون سابق وزیر کشور و استاندار اسبق آذربایجان غربی

۴۱٫ سید احمد نبوی مدیر کل سابق وزارت کار و امور اجتماعی

۴۲٫ محمد علی نجفی وزیر اسبق آموزش و پرورش، معاون اسبق رئیس جمهور و رئیس سازمان برنامه و بودجه

۴۳٫ نریمان نماینده بابل در ششمین دوره مجلس شورای اسلامی

۴۴٫ زهرا نژادبهرام

۴۵٫ داور نظری

۴۶٫ یاوری مشاور اقتصادی شهردار تهران


همونطور که قبلاً هم گفتم، معتقدم باید در تمام انتخابات ها شرکت کرد. پساین دوره هم حتماً شرکت میکنم، حتی در انتخابات خبرگان رهبری و به همهدوستان هم پیشنهاد می کنم شرکت کنند، حداقل در انتخابات شوراها. نتیجهتحریم رو در انتخابات قبلی دیدید.

یه بار با یکی از بچه ها، بعد از انتخابات نهم ریاست جمهوری، با مهدیحبیبی، دبیر سابق انجمن اسلامی پلی تکنیک، صحبت می کردیم. خود حبیبی کهیکی از سردمداران تحریم انتخابات در بین گروه های منتقد دانشجویی بود، ازتحریم انتخابات ابراز پشیمونی می کرد. هر عقل سلیمی، یه مقدار تأمل کنه،قاعدتاً به این نتیجه میرسه که تحریم انتخابات بدترین راه دموکراتیک برایبه کرسی نشوندن انتقادات نسبت به یه حکومته، چون دقیقاً چیزیه که اون حکومت میخواد. بنابراین، لطفاً کمی فکر کنید و با شرکت در انتخابات وتشویق دیگران به شرکت در انتخابات، حرفتون رو به کرسی بنشونید، همونطور کهدر خرداد ۷۶ حرفتون رو به کرسی نشوندید. کاری به به نتیجه رسیدن یا نرسیدنانتخابات ۷۶ و ۸۰ ندارم (با اینکه به نظرم به خیلی از اهدافی که مورد نظربود رسیدیم). به نظرم مسئله مهم، تجربه خوب دمکراتیکی بود که بدست اومد،به کرسی نشوندن حرف با رای، چون معتقدم بالاخره روزی خواهد رسید که رایاکثریت، با قدرت به ثمر میرسه.

یه نکته دیگه هم اینه که، در تمام کشورها و حکومتها، قدرتهای محلی و شهری،مثل شهرداری ها و فرمانداریها و شوراهای شهر، به دلیل ارتباط بسیارنزدیکشون با مردم و سر و کار داشتن زیادشون با مشکلات مردم، اگه برخاستهاز رای مستقیم و واقعی مردم باشند، میتونند خواسته های اصیل مردم رو عملیکنند. تازه! اکثر اوقات همین فرمانداران و شهرداران و اعضای شوراها،نهایتاً پست های مهم تری مثل نمایندگی مجلس، وزارت ها و حتی ریاست جمهوریرو به دست می گیرند.

خلاصه که: پیشنهاد می کنم حتماً در انتخابات شرکتکنید تا از طریق دمکراتیک به خواسته هامون برسیم.

—————————————————–

در همین زمینه:

سیاست، دموکراسی، انتخابات – گاماس

و باز هم انتخابات … – رازنو – سیامک قاسمی

انتخابات – بارباماما

فهرست اصلاح طلبان در انتخابات شوراها و چند نکته دیگر – علی اصغر سیدآبادی – هنوز

اگر که به این فهرست رأی ندهم، چه کنم؟ – پرستو دوکوهکی – زن نوشت

استارت انتخابات و همچنین کلی خبر های تازه و جالب از انتخابات شوراها – حنیف مزروعی – دفتر بی مخاطب

ائتلاف اصلاح طلبان – آرش غفوری – ایران پاپاراتزی

خواب خرگوشی اصلاح طلبان – مهدی محسنی – جمهور

شورای سوم ! و دغدغه های شورایی – تهران شهر

عبور از بحث تحریم – یاسر کراچیان – خط قرمز

هستم هنوز و هم چنین قبح عقاب بلا بیان یا نگی نگفتم! – خزر – برید باد صبا ( بحث های کامنت هایش هم جالب است ، از دست ندهید )

آیا باید در انتخابات شوراها شرکت کرد؟ و هم چنین آیا شورا ها مفید بود ؟ و سه سوالی که نیما به تدریج پاسخ خواهد داد؟ – نیما نامداری – ساز مخالف

انتخابات شوراها:نبرد عوام گرایی رمانتیک و عقل گرایی نابالغ و هم چنین درباره ی ایران امروز– حسین شیخ – باز تعریف

پیاده‌هایی که می‌خواهند وزیر شوند – ناصر خالدیان – نقطه ته خط

با شوراها و از مجلس خبرگان – هوشنگ دودانی

در حاشیه‌های فقیرنشین شهرها هر شناسنامه فقط سه هزار تومان قیمت دارد – آیدین فرنگی – یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی

فرار

امروز محسن سر کلاس شبکه ۲ می گفت که خیلی دارم زرد می نویسم، گفتم: اینقدر سرم شلوغه که دیگه مثل قبل وقت فکر کردن به مسائلی که در موردشون بشه جدی نوشت رو ندارم. گفت: من وقتی سرم شلوغه بیشتر مطلب واسه نوشتن پیدا می کنم. گفتم: اما من سرم طور دیگه ای هم شلوغه که واقعاً وقت نمی کنم. گفت: آدم وقتی اینجوری سرش شلوغ میشه، بیشتر و بهتر میتونه بنویسه. گفتم: نمیتونم. بدم میاد از اینکه زیاد بشه نوشتن یه سری مسائل توی وبلاگ.

امشب توی تاکسی، حدود ۱ ساعتی وقت داشتم که به این دیالوگ کوتاه، امّا مهم و مفید، فکر کنم.

به نظرم زرد نوشتن بد نیست، امّا خیلی زرد نوشتن (مثل نوشته های اخیر من) خیلی بده. همیشه هم خیلی بدم میومد که زرد بنویسم، چه برسه به اینکه خیلی زرد بنویسم. در واقع ننوشتن رو به زرد نوشتن ترجیح می دادم. اما الآن حس می کنم همین چهارتا مطلب هم که می نویسم، با اینکه ارضام نمی کنه، حداقل این حس رو بهم میده که هنوز زنده ام.

امّا با همه این حرفها، سعی میکنم یا ننویسم یا اگه می نویسم، زرد ننویسم. حداقل چیزی بنویسم که دو نفر رو هم به فکر فرو ببره! پس:


توی تاکسی، توی همین حال و هوا بودم که یه لحظه چشمم افتاد به کسی که روی صندلی جلو، کنار راننده، نشسته بود. برادر یکی از دوستان دوران دبیرستانم! تمام تلاشم رو کردم که من رو نبینه.

نمی دونم چرا! امّا مدت زیادیه که اصلاً دوست ندارم خیلی دوستان دوران مدرسه ام رو ببینم و وقتم رو کنارشون بگذرونم، خصوصاً دوستان دبیرستانم رو.

وقتی رفتم پیش دانشگاهی، با چند تا از بچه های مدرسه قبلیمون، مدرسه مون رو عوض کردیم. همون روزها، از طریق یه سری از بچه ها، خبر بهم می رسید که همکلاسی های دبیرستانم، که وقت خیلی زیادی رو در روز با هم میگذروندیم، ازم گله دارند که دیگه اصلاً بهشون سر نمیزنم و سراغی ازشون نمی گیرم.

وارد دانشگاه که شدم، اون اوائل، یه مدت کوتاهی با یکی از بچه های پیش دانشگاهی، که از مدرسه قبلیمون نبود، خیلی ارتباط داشتم. امّا سال دوم دانشگاه به بعد، دیگه تقریباً ارتباطم با همون یه نفر هم قطع شد و بیشتر درگیر دانشگاه و ارتباط با هم ورودیهام و دوستان جدیدم توی دانشکده شدم.

نمی دونم چرا! اما مدت زیادیه که اصلاً دوست ندارم خیلی دوستان دوران مدرسه ام رو ببینم و وقتم رو کنارشون بگذرونم، خصوصاً دوستان دبیرستانم رو.

بارها شده، وقتی همکلاسیهام رو توی خیابون دیدم، یا یه جوری رد شدم که من رو نبینند یا اگه هم صحبت شدیم، به یه بهونه ای زود از دستشون فرار کردم و خودم رو از اون منطقه دور کردم.

وقتی می بینم که اکثر دوستان هم دانشکده ایم یا حتّی پدرم بعد از اینهمه سال، با دیدن دوستان و هم محلی های قدیمشون خیلی خوشحال میشند و حتّی اکثرشون وقت زیادی رو در ماه با دوستان قدیمشون می گذرونند، حسرت می خورم. وقتی امشب برادر دوستم رو توی تاکسی دیدم و طوری رفتار کردم که من رو نبینه و نشناسه، خیلی حالم گرفته شد و از خودم دلخور شدم. به این فکر می کردم که چرا؟ از چی دارم فرار می کنم؟ چی شد که سالهای دبیرستان، اونقدر تلخ گذشت که حتّی حاضر نیستم با دیدن دوستان قدیمم، خاطرات اون روزها برام زنده بشه؟ چه کسی باعث اون تلخی ها بود؟ …

این وسط تنها چیزی که خیلی بهم امید میده و برای چند لحظه، این تفکرات بد رو از ذهنم دور میکنه، دوستان دوران دانشگاهم هستند که واقعاً از داشتنشون خوشحالم، خیلی خوشحال! و اینطور که از شواهد بر میاد، فکر نمیکنم بعد از فارغ التحصیلی و درگیر شدن با زندگی، این دوستانم هم به جرگه دوستان قدیمم بپیوندند! البته امیدوارم …

دارم تمام تلاشم رو میکنم که بفهمم مشکل از من بوده یا دوره ۱۴-۱۸ سالگیم!

شوالیه

امروز داشتیم کتاب طالع بینی خورشیدی رو می خوندیم و یه بند می خندیدیم! واقعاً باید به نویسندگان این کتابها، جایزه کتاب طنز سال رو اهدا کرد. فوق العاده است. خصوصاً اونجایی که گفته بود: زن متولد مرداد به مرد مورد علاقه اش لقب شوالیه میده و اون رو مثل یه شوالیه می بینه! جداً که بی نظیر بود

گره زلف یار

معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است، بدین قصه اش دراز کنید

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

رباب و چنگ به بانگ بلند می گویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

به جان دوست که غم پرده شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید

نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

و گر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید