بایگانی ماهیانه: اسفند ۱۳۸۵

یکی از مهم ترین چالش های جنبش دانشجویی و دولت نهم

قبل از شروع مطلبم این نکته را ذکر کنم که اگر مثلاً در جایی از مطلب زیر، اینطور نوشته ام که فلان چیز نبود یا دیده نمی شد، منظور این است که از دید شخص من فلان چیز دیده نمی شد. اگر دوستان دیگر خلاف گفته های مرا در مورد فلان چیز دیده اند، لطفاً حتماً در قسمت نظرات ذکر کنند. شاید دلیلی بشود بر اینکه دوباره به عقب برگردم و چهار سال گذشته را مجدداً دوره کنم!

و اما مطلب:

من به عنوان دانشجویی که چهار سال اخیر عمرش را در یکی از سیاسی ترین [ و شاید یکی از رادیکال ترین ] دانشگاه های کشور [ پلی تکنیک تهران ] سپری کرده و پایان دوره ی دوم ریاست جمهوری خاتمی و فضای ملتهب حاکم بر دانشگاه در آن زمان و دو سال از ریاست احمدی نژاد بر دولت [ البته تاکنون! و صد البته اگر تلاشهایم برای سال آینده نتیجه بخش باشد، شاید حداقل تا آخر دوره ی اول این ریاست ] و فضای بسته و خفقان شدید در دانشگاه را دیده ام و درک کرده ام، این روزها نسبت به سمت و سویی که جنبش دانشجویی به سمت آن سوق داده می شود [ یا شاید جنبش دانشجویی را به سمت آن سوق می دهند ] حس چندان خوبی ندارم!

در سالهای پایانی دوره ی دوم خاتمی، وقتی می شنیدم که دانشجویی را به جرم نزدیکی به جریانات و تفکرات چپ محکوم کرده اند و در نشریات آن طرفی دانشگاه! و مطبوعات و سایتهای مختلف، انواع و اقسام اتهامات و افتراها به آنها زده می شود متعجب می شدم! متعجب می شدم از اینکه چطور چنین جریانی در دانشگاه ها وجود دارد و ما هنوز نمودهای آن را به وفور نمی بینیم. اگر اسمی از چپ ها می آمد، ناخودآگاه یاد عکسهایی که از تجمعات دانشگاه تهران می دیدم، می افتادم. حداقل در دانشگاه خودمان، بجز افرادی که «من» می شناختم و از انگشتان یک دست فراتر نمی رفتند [ که شاخص ترین آنها، عابد توانچه بود ]، اثر خاصی از فعالیت علنی بچه های چپ دیده نمی شد [ حداقل شخص من این مسئله را نمی دیدم ]!

پس از گذشت حدود یک سال از افتادن دولت بدست احمدی نژاد و تندروهای هم پیمان وی، کم کم فعالیت بچه های چپ دانشگاه ها علنی تر و علنی تر شد. بر خلاف فضای بسته ی دانشگاه در قبال روشنفکران مذهبی [ و برخی از انجمنی های به نسبت مذهبی ]، فضا برای چپ ها بازتر و بازتر شد، به گونه ای که در حال حاضر در دانشگاه ها [ یا حداقل در یکی دو ماه اخیر در دانشگاه ما ]، نشریاتی با مضامین و مطالبی که چپ روی در آنها مشهود است، در سطح دانشگاه پخش می شوند یا در اکثریت قریب به اتفاق تجمع های دانشجویی، حرکت های علنی سازماندهی شده ی بچه های چپ کاملاً مشهود بود. این مسئله را می شد از عکسهایی که از تجمعات دانشجویی در سایتها قرار می دادند، به خوبی متوجه شد.

یکی از مهم ترین تجمعاتی که در سال ۱۳۸۵ توسط دانشجویان برگزار شد [ و من از بچه هایی که در تجمع حاضر بودند شنیدم و عکسهایش را دیدم ]، تجمع ۱۵ آذر در دانشگاه تهران بود. در این تجمع، بچه های چپ، با پلاکاردهای یک دست قرمزشان و با حرکتهایی هماهنگ، جو تجمع را در بیشتر دقایق در دست داشتند و حتی برخوردهای تند آنها با دیگر دانشجویان، باعث تشنج و درگیری بین آنها و سایر دانشجویان هم شد.

تجمع بعدی که در روز ۱۸ آذر ۱۳۸۵ در پلی تکنیک و در اعتراض به ایجاد فضای بسته در دانشگاه ها، دانشجویان ستاره دار و احتمال حضور احمدی نژاد در پلی تکنیک برگزار شد [ و این بار خودم از نزدیک شاهد تجمع بودم ]، یکی دیگر از روزهایی بود که حضور پر تعداد بچه های متمایل به چپ و فعالیت علنی آنها [ باز هم از روی شعارها و پلاکاردهایشان مثل نان صلح آزادی ] به خوبی مشهود بود.

البته تجمعات دیگری که به مناسبت روز جهانی زن در دانشگاه های تهران و صنعتی شریف برگزار شد هم نمود دیگری از حضور پرشمار و علنی بچه های چپ دانشگاه ها در حرکتهای دانشجویی بود.

پس از بیان گوشه هایی از حرکتهای علنی دانشجویان چپ دانشگاه های کشور، نکاتی را هم در مورد دولت احمدی نژاد ذکر می کنم تا با توجه به آن، به جمع بندی و نتیجه گیری مورد نظرم از این بحث برسم.

به عقیده ی من، در طی مدت حدوداً دو ساله ی ریاست محمود احمدی نژاد بر دولت جمهوری اسلامی ایران، وی فقط و فقط به یکی از شعارهای پس از انتخاباتش عمل کرده است: « بازگرداندن کشور به دوران انقلاب ۵۷ »! با کمی پیگیری و مشاهده ی اتفاقات و حرکتهای دولت، می توان به این امر واقف شد که دولت نهم، حقیقتاً کشور را به سالهای اولیه ی پس از انقلاب ۱۳۵۷ [ و حتی به شرایطی بدتر از آن ] بازگردانده است:

– وضعیت وخیم و بهم ریختگی شدید اقتصاد
– روابط نامناسب خارجی و انزوای جهانی و پیشبرد کشور به سوی جنگی احتمالی
– حاکم کردن فضای فوق العاده بسته بر دانشگاه ها با انحلال انجمن های اسلامی، فشار بر شوراهای صنفی، تحدید و تعطیلی نشریات، اخراج دانشجویان و احضار آنها به کمیته ی انضباطی و در کل بالا بردن هزینه ی فعالیت های دانشجویی
– اخراج [ بخوانید بازنشسته کردن ] اساتید دگراندیش دانشگاه ها

و … همه و همه نشان از بازگشت مجدد به دوره ای سخت و پرهزینه برای مردم ایران دارد.

در این میان، نحوه ی برخورد با دانشگاهیان [ اعم از استاد و دانشجو ]، خاطره ی انقلاب فرهنگی و تصفیه ی دانشگاه ها از دگراندیشان را در اذهان زنده می کند.

شاید با توجه به بند بالا، هدفم از این بحث مشخص تر شده باشد.

از فضا دادن به گروه های چپ در دانشگاه ها [ آنهم در دوره ای که حتی مذهبی های دگراندیش دانشگاه ها را هم برنمی تابند ]، بوی خوبی به مشام نمی رسد. واضح تر اینکه، بعید نیست دولت نهم سعی دارد با دادن فضا به چپ های دانشگاه و پررنگ تر شدن نقش آنها در جنبش دانشجویی، پس از مدتی، به بهانه ی واهی استیلای گروه های مارکسیست و کمونیست بر دانشگاه، به حرکتی مشابه با انقلاب فرهنگی دست بزند و شعار خود را مبنی بر بازگرداندن کشور به سالهای اولیه ی پس از انقلاب ۵۷ تکمیل تر نماید.

خوش ندارم از نوشته ام اینطور برداشت شود که حرکت چپ ها در دانشگاه را در ارتباط با دولت نهم می دانم و انگ خیانت به چپ ها می زنم. چه آنکه چپ هایی که با واسطه می شناسم، همگی بچه های آزاد اندیش، آزادیخواه، عدالت جو و وارسته ای هستند. فقط و فقط نگرانم از اینکه روزی برسد که چپ ها در دام گسترده ای که دولت نهم برای آنها تدارک دیده گرفتار شوند و مورد مهرورزی دولت قرار گیرند و انقلاب فرهنگی دیگری [ با گستردگی خیلی بیشتر از مورد قبلی ] در دانشگاه ها به راه افتد و ته مانده های جنبش دانشجویی زیر ضربات سنگین جزم اندیشان به تاریخ بپیوندند! امیدوارم آن روز نرسد …

—————————————————-

پ.ن.

باورم نمیشه، شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده آزاد شدند! [+] و [+]. به قول یارو گفتنی: ایول، ایول! داش مجید رو ایول! البته ربطی نداشت

به امید آزادی معلمان، کارگران و دانشجویان دربند

سال نو، قالب نو

برای تک تک روزهای نوروز ۸۶ کلی برنامه دارم، اما قبل از انجام اون کارها و قبل از رسیدن سال نو، تصمیم گرفتم قالب وبلاگ رو عوض کنم تا یه خونه تکونی هم کرده باشم. ناگفته نماند که این تصمیم رو بعد از دیدن وبلاگ سیامک گرفتم. حتماً به سیامک هم یه سر بزنید. خیلی وبلاگش قشنگ شده.

مثل یه علاف به تمام معنا، یه قالب انگلیسی دانلود کردم و فارسی اش کردم. حتماً این قالب رو برای استفاده کنندگان وردپرس، روی سایت وردپرس فارسی هم میذارم.

احتمالاً تا قبل از تحویل سال نمی تونم اینجا رو به روز کنم. پس بهتره همین الآن همه ی تعارف ها رو تکه پاره کنم:

امیدوارم سال ۱۳۸۶ برای همه سال خوب و خوشی باشه و توی این سال به آرزوهاتون برسید و تک تک برنامه هایی رو که در نظر دارید با موفقیت اجرا کنید.

سال نو مبارک

———————————————-

بعداً نوشت:

قالب رو مجدداً عوض کردم. این هم دو قالبی که فارسی کردم:

۱ و ۲

سه راه

« … سه ره پیداست.

نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر،

حدیثی که ش نمی خوانی بر آن دیگر.

نخستین: راه نوش و راحت و شادی.

به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی.

دو دیگر: راه ِ نیمش ننگ، نیمش نام،

اگر سر بر کنی غوغا، وگر دم در کشی آرام.

سه دیگر: راه بی برگشت، بی فرجام … »

چاووشی – مهدی اخوان ثالث – فروردین ۱۳۳۵

————————————————–

راه سوم را منطقاً نمی پذیرم. راه اول را هم ننگ بر خودم می دانم. راه دوم را پذیرفته ام، اما می دانم وقتی سر بر کُنم، غوغا در زندگی ام و وجودم ایجاد خواهد شد [ یکی غوغایی خود ساخته و دیگری غوغایی دیگر ساخته، دیگرانی که سر بر کردگان را بر نمی تابند ] و وقتی دم در می کشم، آرامشی نمی یابم، غوغایم بیشتر می گردد و به مرز انفجارم می رساند

حال و روز خوشی ندارم! در این «شهر بی تپش» مانده ام، می خواهم «فغانی بر کشم»، ولی «باز می بینم صدایم کوته است» …

شاید باید به خودم بقبولانم که دم در کشم، غوغایم را خفه کنم و خودم را [و زندگی ام را و کسانی که همه ی زندگی ام هستند را] دریابم!

خسته ام!

فیلم ۳۰۰ [ویرایش شده]

این روزها بحث در مورد فیلم ۳۰۰ خیلی زیاده. فیلمی که لگوماهی [+] و عصیان [+] در موردش تمام و کمال نوشته اند.
مختصراً بگم که در این فیلم که از یک کتاب کمیک استریپ برداشت شده، در جنگی بین ایران و یونان تصویر بسیار بدی از ایرانیان نمایش داده میشه.

لگوماهی راه حل خوبی رو پیشنهاد داده: یک سایت راه انداخته تا دوستان کمیک استریپ کار ما، تصاویری درست از اون چیزی که در ایران باستان بوده بکشند و توی این سایت بذارند. این هم لینک سایت:
۳۰۰ the movie

حتماً دو مطلب مذکور رو بخونید و شما هم لینک بالا رو توی سایت یا وبلاگتون قرار بدید تا رنک این صفحه توی گوگل بره بالا!

مهدی هم در نظرات لینک داده بود برای امضای نامه ی اعتراض آمیز. تا الآن ۱۱۶۶۵ نفر امضا کرده اند. شما هم حتماً امضا کنید.
http://www.petitiononline.com/wpci۹۶c

————————————————————–
پ.ن. :

چندتا از عکسهایی که در سفر طار، ابیانه، مشهد اردهال با بچه ها [+] با دوربین من انداخته شده رو توی فوتوبلاگم ([+] و [+] و [+]) گذاشتم. فکر می کنم به یک بار دیدنشون بیارزه!

بخش جدید سایت

شاید خیلی از شما تجربه ی این رو داشته باشید که دنبال یک کتاب الکترونیکی خاص، ساعتها توی اینترنت جستجو کرده اید و در نهایت هم به موردی که به دردتون بخوره برنخورده اید! خود من بارها و بارها این تجربه رو داشته ام و در نهایت از دوستانی که با emule یا برنامه های مبتنی بر torrent دانلود کرده بودند، کتاب مورد نظرم رو گرفته ام.

شاید اگر کتاب های الکترونیکی که داریم، حتی اونهایی که حجم خیلی بالایی دارند و با وجود سرعت بالای اینترنتی که در دسترس دارید، همه جا هم نمیشه با استفاده از emule یا bittorent یا microtorrent اونها رو دانلود کرد (به دلیل بسته بودن پورت این برنامه ها در بعضی جاها)، رو توی یه جایی بذاریم که دیگران به سادگی بهشون دسترسی داشته باشند، کمک بزرگی به جویندگان کتاب! کرده باشیم.

در همین راستا، بخش جدیدی رو به نام «کتاب های الکترونیکی» توی سایتم راه اندازی کردم.

حتماً سر بزنید. فکر کنم بتونید بعضی از کتابهای مورد علاقه تون رو توش پیدا کنید. این بخش رو به دوستانتون هم معرفی کنید. شاید اونها هم بتونند کتابهای مورد علاقه شون و کتابهایی که مدتهاست دنبالش می گردند رو توش پیدا کنند.

در ضمن، از همینجا برای تکمیل تر شدن بانک کتابی که در نظر دارم، از همه ی دوستانی که هر نوع و هر تعداد کتاب الکترونیکی دارند تقاضای کمک و همکاری میکنم.

گوشه هایی از مراسم روز جهانی زن در پلی تکنیک

پوستری که به مناسبت روز زن طراحی شده بود:

پسرانی که همراه با دوستان دیگرشان بر برابری زن و مرد تأکید کردند:

نمایشگاه کتاب کانون گفتگو و کانون کتاب و چند تا از کانونهای دیگر به مناسبت روز زن (این بخش را به دلیل نظر شاهین ویرایش کردم):

دانشجویان گروه گروه در برابر نمایشگاه کتاب، به بحث و گفتگو پیرامون حقوق زنان مشغولند:

نمایشگاه انجمن اسلامی جدید (و از دید من غیرقانونی) دانشگاه در سمت راست تصویر (که هنوز هم نفهمیدم به چه مناسبت برپا شده بود) و نمایشگاه کانون گفتگو و کتاب (خودتان استقبال را مقایسه کنید):

خانم فریده غیرت، عضو کانون وکلا و از فعالان حقوق زنان در آمفی تئاتر دانشکده ی نساجی سخنرانی کرد:

و در آخر، کودکی که به دور از هیاهوی این روزها، آرام و با طمأنینه، از صحن دانشگاه می گذرد:

[عکسها از خودم و پژمان و شاهین]

کلی مطلب

اونقدر مطلب توی ذهنم هست که نمی دونم کدومشون رو به تفصیل بنویسم! فعلاً چند مورد رو می نویسم و بعداً هم در مورد یه سریشون اگه وقت شد و مطلب خوبی از آب در میومد، اینجا مفصل می نویسم:

۱- حدود ۵۰ نفر از فعالان زن که در اعتراض به دادگاه ۵ نفر از دیگر فعالان در مقابل دادگاه انقلاب تجمع کرده بوده اند، دستگیر شده اند! به همین راحتی! همه هم سکوت کرده اند و کیهان به راحتی هر چه دلش می خواهد در مورد آنها می نویسد [+]! مستأصلم از اینکه هیچ کاری نمی توانم بکنم جز اینکه غصه بخورم، نگران باشم و اینجا بنویسم! به امید آزادی هر چه سریعترشون … این هم یک سری لینک در همین زمینه:

یه شب ماه میاد/ روزمزه گی ها

ابهام در وضعیت دستگیرشدگان/ خبر کنشگران

جنبش زنان از بند ۲۰۹ عبور خواهد کرد: پرتره ای از پروین اردلان به قلم مهرانگیز کار

باز بازداشت/سامان صفرزایی

شبی با خدا/وحید پوراستاد

به کمپین می پیوندم/ساسان آقایی

برای آنها که بازداشت شده اند/احسان عابدی

وابستگی کمپین به خارج!/امیرعباس نخعی

دستگیری زنان و هشتم مارس/امید معماریان

پروژه دستگیری ها را کیهان کلید زده بود/روزبه میرابراهیمی

روایتی از منکرات وزرا/ایمان پاک نهاد

حداقل یک امضا برای آزادی شان/گیسو فغفوری

نتایج سحر/ میثم قاسمی

با کاروانی از وزرا تا اوین/مهدی افشارنیک

نگرانم برای بچه ها/ سولماز شریف

این را هم امضا کنید در اعتراض به همین مسئله: کمپین رهایی فعالان جنبش زنان از زندان

۲- در مورد روز زن، خیلی مطالب پراکنده دارم که بنویسم. دارم تلاش می کنم که مطلب جمع و جوری بنویسم و اینجا بگذارم. از مراسم مربوط به روز زن در پلی تکنیک هم کلی عکس دارم که بعضی ها را دارم آماده می کنم که بگذارم اینجا!

۳- رسول ملاقلی پور هم فوت کرد. یکی از پیشگامان سینمای دفاع مقدس حقیقی! فیلمهایش را دوست داشتم، خصوصاً «قارچ سمّی» و «میم مثل مادر» را که با هر کدام کلی گریه کردم …

۴- امین می گفت که وبلاگ من و محسن در آی اس پی که استفاده میکند فیلتر شده! امیدوارم اشتباه شده باشه! چون اصلاً حال و حوصله ی تلاش برای تغییر دامین را ندارم

فعلاً همین!