بایگانی ماهیانه: آبان ۱۳۸۶

توهمات یک رئیس جمهور آینده

چند روزیه که با سرد شدن هوای تهران، موتور شوفاژخونه ی ساختمون رو روشن کرده ایم. هر سال با روشن کردن موتور شوفاژخونه و بیش از پیش گرم شدن آب خونه، شیرهای آب سرد ساختمون هم آب گرم تراوش می فرمایند! دیشب که داشتم مسواک میزدم یادم افتاد که یه کتابی داشتم به اسم «از دکتر بپرس» که سال اول راهنمایی معلم زبان مدرسه مون بهم هدیه داد و توی اون کتاب نوشته بود که از شیر آب گرم هیچ وقت آب نخورید!

داشتم به اون کتاب جالب فکر میکردم که یادم اومد آقای سعید جابری پور (همون معلم زبان اول راهنمایی)، یه کتاب دیگه هم بهم داده بود به اسم «انرژی اتمی» که توش مثلاً خیلی ساده و قابل فهم برای یک دانش آموز گروه سنی ج یا د در مورد انرژی اتمی و رآکتور هسته ای و نیروگاه و اینها توضیح داده بود که البته من به دلیل نبود نمود عملی اونها در تصوراتم، در فهم اندازه ی مثلاً یه رآکتور اشتباهاتی داشتم و اون رو خیلی کوچکتر از اونی که هست تصور می کردم. اون روزها رسم بود (شاید الآن هم باشه) که پاچه خارها برای خودشیرینی پیش معلم ها، ماکت یه سری موارد مربوط به درسها، خصوصاً علوم رو درست میکردند و برای معلم می آوردند و شیرین عسل بازی در می آوردند. یکی از این عزیزان که اتفاقاً ماکت یه نیروگاه هسته ای رو درست کرده بود!!! توی سرویس ما بود. من چون توی اون کتابه، عکس رآکتور و نیروگاه و مخازن و اینها رو دیده بودم، فهمیدم که اون ماکت یه نیروگاه هسته ایه! یادمه اون روزها خیلی ذهنم درگیر این شده بود که یه رآکتور توی خونه مون بسازم و یه نیروگاه هسته ای توی اتاقم درست کنم!!! به اینجای ماجرا که رسیدم، یهو دیدم که من هم همچین دست کمی از رئیس جمهور در تصور از یک نیروگاه هسته ای ندارم! خدا رو چه دیدید! شاید من رئیس جمهور آینده باشم!

———————————————————————-

پا نوشت:

۱- این جریان توهم و خودبزرگ بینی و خودشیفتگی و اینها، شاید اثرات خوندن سلسله مطالب «در مذمت توهم» شماره ی ۲۱ هفته نامه ی «شهروند امروز» ۲۹ مهر ۱۳۸۶ هم باشه!

۲- دانشجویان دربند پلی تکنیک رو قراره به زندان قزل حصار رجایی شهر کرج که زندانیان خطرناک و معتادان رو در اون نگهداری می کنند، منتقل کنند! خدایا …

۳- این هم از دار و دسته ی کروبی قدرت طلبِ …: داستان یک روزنامه نگار در اعتماد ملی که گفت نه!

۴- از همه ی دوستانم که این مطلب رو میخونند و من به وبلاگشون سر نزده ام، شدیداً عذر میخوام و قول میدم در اولین فرصت، بهشون سر بزنم. البته اگه این کنکور اجازه بده!