بایگانی ماهیانه: مهر ۱۳۸۷

شوک ضعیف و مشکوک (۲) – تأکید فراوان بر رابطه ی جنسی

مورد مهم دیگری که در برنامه ی شوک تقریباً توی ذوق میزد، پایین آوردن بیش از اندازه ی مشکل مطرح شده (کشش جوانان به سمت گروه های موسیقی و اعتقادی با نظراتی مخالف هنجارهای جامعه) تا حدّ مسائل ساده ی جنسی و تلاش برای سوء استفاده و رفع نیازهای جنسی توسط افراد جذب شده در گروه های مختلف موسیقی و اعتقادی بود. برچسب زدن، خصوصاً از نوع جنسی اش، به افراد و گروه هایی که سر ناسازگاری با نظام و حاکمیت و هنجارهای جامعه دارند، روشی تاریخ مصرف گذشته و البته پر مصرف برای مقابله با این افراد و گروه هاست؛ اما به نظرم دلیل پر مصرف بودنش یکی ترس خانواده ها از شنیدن لفظ «رابطه ی جنسی» و دیگری شاید نوع تفکر و در واقع انحراف فکری کسانی است که هیچ گروه و صدای مخالفی را تحمل نمی کنند. اینکه میگویم انحراف فکری، به حساب این نگذارید که خودم هم دارم به افراد دیگری انگ میزنم! وقتی کسی تمامی فکر و ذکرش مسئله رابطه ی جنسی است و تمامی مشکلاتی که خودش و امثال خودش از مهم ترین مسببین آن بوده اند را در نهایت به رابطه ی جنسی ربط میدهد، آیا چیزی جز انحراف فکری-جنسی می تواند داشته باشد؟ چرا من و امثال من اینقدر به این مسائل فکر نمیکنیم؟ چرا ما با دیدن چنین گروه هایی (موسیقی و اعتقادی) و شنیدن درباره ی آنها، سراغ گزینه ی مشکل جنسی نمی رویم؟ البته حتی اگر نظر این «کارشناسان برچسب زن» هم صحیح باشد و مشکل جنسی و رفع نیازهای جنسی، یکی از مهم ترین مشکلات این گروه ها باشد، باید پاسخ دهند که در جامعه ای که هرگونه رابطه ی ساده ی دختر و پسر (از رابطه ی دو همکلاسی گرفته تا دو دوست و دو همسایه) به شدت محدود میشود، آیا انتظاری جز حریص شدن جوانان نسبت به داشتن رابطه (از دوستی ساده و معمولی گرفته تا رابطه ی جنسی) با جنس مکمل (و نه مخالف!) دارند؟ وقتی بجای کنترل آگاهانه و هدایت صحیح چنین روابطی (حتّی جنسی) که نیاز طبیعی هر انسان سالمی است، فشار برای محدود کردن این روابط زیاد شود، قطعاً این روابط پنهانی و غیر قابل کنترل خواهند شد! نتیجه ی چنین روابط پنهانی و غیر قابل کنترل هم می شود همین جامعه ای که الآن ما در آن زندگی میکنیم: جامعه ای که سنّ فحشا در آن دارد روز به روز پایین تر می آید و خشونت های جنسی روز به روز در آن بیشتر می شود.

به نظرم، اینکه در مستند «شوک»، بارها و بارها از زبان افرادی که مثلاً (و فقط مثلاً!) عضو یا علاقمند به گروه های مورد بحث در برنامه هستند، درباره ی مسائل جنسی میشنویم، فقط و فقط راهی ساده برای ترساندن خانواده ها از چنین گروه هایی است. ترس خانواده ها هم از چنین گروه هایی، تنها باعث جلوگیری آنها از حرکت فرزندشان به سمت علاقمندیهایی مانند موسیقی میشود و در نهایت هم گسست رابطه ی خانواده و فرزندان را تسریع میکند. فرزندی که با تحکّم و بدون منطق (اگر چه معمولاً ما جوانترها وقتی با خواسته مان مخالفت شود، منطق سرمان نمی شود!) جلوی علاقه هایش گرفته شود، علاقه اش را بصورت پنهانی پیگیری میکند و این امر، کنترل فرزند را از دست خانواده خارج میکند و می شود آنچه که الآن شده است!

اگر داشتن رابطه ی جنسی با افرادی به غیر از همسر رسمی قبیح است، این مسئله باید برای همه و به طور یکسان باشد. نه اینکه بخاطر داشتن رابطه ی جنسی خارج از عرف، با یک فرد عادی برخورد شود و برای یک مدیر دانشگاه با نام «صیغه ی محرمیت» توجیه تراشیده شود! اگر مجاز نیست، برای همه مجاز نیست؛ چه کلاه شرعی ای به نام «همسر صیغه ای» یا «چند همسری» وسط کشیده شود و چه نشود، برخورد باید یکسان باشد. مگر صیغه ی محرمیت، چیزی جز دلالت بر رضایت طرفین است؟ یعنی بدون خوانده شدن صیغه ی محرمیت (آن هم به زبانی غیر از زبان رسمی جامعه)، رضایت طرفین حاصل نمی شود؟

وقت آن نیست که بجای سرکوب روابط دو جنس مکمّل، آزادی بیشتری به چنین روابطی داده شود تا حداقل با عادی شدن چنین روابطی، حرص و طمع افراد جامعه برای ارضای بی  محابای میل جنسی شان فروکش کند؟ که بجای درگیر شدن ذهن افراد با مسائل اولیه و غریزی شان، ذهنشان با مسائل مهم تری مشغول باشد؟

ادامه دارد …

————————————————————–

پانوشت: از بند آخر مطلبم اینطور برداشت نشود که من آزادی را در وجود آزادی جنسی می دانم! به نظرم این نوع آزادی، پیش پا افتاده ترین و ساده ترین نوع آزادی است که حداقل می تواند ذهنها را آزاد کند و به تفکر درباره ی انواع دیگر آزادی کمک کند.

شوک ضعیف و مشکوک (۱)

اوائل شهریور امسال، برنامه ای مستند با نام «شوک» از شبکه ی سوم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد با محوریت ارتباط گروه های موسیقی رپ و متال با شیطان پرستی و ابتذال در جامعه! مدتها بود دنبال فرصت میگشتم تا این برنامه را ببینم. بالاخره دانلودش کردم و دیشب فرصت شد و قسمت اول این برنامه را دیدیم:

گذشته از ضعفهای مشهود در ساخت برنامه، سناریوهای اکثراً ساده لوحانه و مشکوک به دروغ و همچنین حرفها و بحثهای اکثراً سطحی و ساده انگارانه ی این برنامه، به نظرم نکات جالبی هم در این برنامه وجود داشت.

این برنامه نشان داد که حرف مهندس سحابی در مورد محافظه کاران ایران (و صدا و سیما به عنوان یکی از بارزترین نمایندگان آنها)، کاملاً صحیح است. مهندس سحابی در مصاحبه اش با شماره ی ۶۶ هفته نامه ی شهروند امروز گفته بود «به اعتقاد من گروه مقابل افرادی هستند که ولع قدرت دارند و برای این قدرت حاضرند هر کاری بکنند». البته صدا و سیما این مسئله را در قضایایی که بعد از کنفرانس برلین پیش آمد هم ثابت کرده بود. آنجا که صدا و سیما برای سرکوب و تخریب گروهی که موافق وضع موجود نبودند، حاضر به نمایش تصویر رقص یک زن و تصویر نگاتیو شده ی یک مرد عریان شد! حالا هم، صدا و سیمایی که حاضر به نشان دادن آلات موسیقی ایرانی هم نیست، برای تخریب گروه های موسیقی به اصطلاح زیرزمینی و غیرقانونی (از دید نظام) حاضر به نمایش تصویر و موسیقی مرلین منسون و گروه متالیکا می شود.

اگر انتقاد از گروه های به اصطلاح زیرزمینی، انتقادی موسیقایی و جدّی باشد، گروه هایی که واقعاً موسیقی را میشناسند (و البته به نظرم در بین گروه های به اصطلاح زیرزمینی هم وجود دارند)، می توانند به این انتقادات پاسخ بدهند. ولی با انگ چسباندن و آسمان ریسمان بافتن در یک برنامه ی سطحی، نه تنها این گروه ها و نوع موسیقی شان اصلاح نمی شوند، که بر محبوبیت آنها نیز افزوده خواهد شد و سوء استفاده های احتمالی از افراد علاقمند به این نوع موسیقی، خطراتی جدّی را برای نسل اکثراً جوان جامعه در پی خواهد داشت.

مورد دیگر، نوع تفکر افرادی است که در این برنامه در رابطه با دلایل و راه های جذب و علاقه ی افراد به چنین گروه هایی صحبت کردند. خانم دکتر فردوسی، مثل همیشه منطقی با قضیه برخورد کرد. شاه بیت صحبتش «نبود الگو» برای جوانان بود. مگر نسلی که اینهمه به دلیل عدم توجه به هنجارهای جامعه (که به نظرم خیلی هاشان کهنه و نخ نما شده اند) به آن انتقاد و معمولاً سرکوب می شود، نسلی نیست که پس از انقلاب اسلامی تربیت شده و شکل گرفته است؟ کمبود در هر جامعه ای طبیعی است، اما فقدان یک برنامه ی مدوّن و مشخص و به روز و مطابق با سلیقه ی نسل جدید (که حقّ هر نسلی است)، آن هم در نظامی که به گفته ی رئیس جمهورش «دارد برای مدیریت دنیا آماده می شود»، هم قابل قبول است؟

کافی است نگاهی به برنامه های صدا و سیما بیندازیم تا مشخص شود که الگوهایی که به مخاطب ارائه میشود، الگوهایی نمایشی، خوشبینانه و تاریخ مصرف گذشته هستند. وقتی هم که قرار است واقعیتی که در جامعه وجود دارد به تصویر کشیده شود، با انواع و اقسام بگیر و ببند و سانسور و تغییر مواجه می شود! با خیر مطلق و شرّ مطلق که نمی شود فرهنگ سازی کرد! گردنِ کج و سر به زیر بودن و ایثار و فداکاری بی قید و شرط، در جامعه ای که اخلاق در آن رو به افول است، هیچ واقعیتی را بیان نمیکند. دوران توهّم و ساده انگاری تمام شده است. باید واقعیت ها را دید و با واقعیت ها زندگی کرد.

دکتر علیرضا شیری همانطور که در صحبتهایش در دانشگاه ها منطقی و راحت صحبت میکند، در این برنامه هم صحبتهایی خوبی داشت مبنی بر مورد توجه واقع نشدن برخی از کسانی که جذب گروه هایی می شوند که با هنجارهای جامعه ی ایرانی همخوانی ندارند. کاش فضایی فراهم میشد و کسانی هم پیدا میشدند که از عدم توجه جامعه و مسئولین نظام، به خواستهای جوانان هم صحبت میکردند و میگفتند که فقط جوان نیست که باید خود را با جامعه تطابق دهد، جامعه هم باید لااقل بخشی از خواسته های جوانان را برآورده کند. به نظرم اینکه کشور ما یک کشور اسلامی است، نباید مانعی در برابر برخی خواسته های جوانان و جامعه باشد. همانطور که در کشوری مانند ترکیه با اکثریتی مسلمان (و البته حکومتی اسماً لائیک) یا کشوری مانند لبنان (که ما آن را با حزب الله اش می شناسیم!)، هنجارهایشان به شکلی تنظیم شده است که معمولاً خواسته های جوانترها، با هنجارها در تناقض نیست. اینکه جامعه ی آنها سالمتر است یا جامعه ی ما را، مثل من، از کسانی بپرسید که به چنین کشورهایی سفر کرده اند! برخوردهای بی منطق با برخی رفتارها، فقط و فقط به زیر پوستی شدن آن رفتارها می انجامد و آنها را از کنترل خارج میکند.

فکر نمیکنم حتی در همان آمریکا که جهانخوار و استکبار جهانی و امپریالیست است، اصول اخلاقی یا حتی دینی شان تا این حد زیر سوال رفته باشد! در جایی از برنامه، از جوانی سوال می شود که چرا اینطور لباس پوشیده است و در جواب میگوید: «برای اینکه شبیه اونوری ها بشم»! درباره ی این جواب فقط یک خاطره ی کوچک می نویسم و بقیه ی مطلب باشد برای بعد: یکی دو سال پیش، یکی از دوستان خانوادگیمان (که تا همین ۸-۹ سال پیش ایران زندگی می کردند) چند روزی بود که برای استراحت از آمریکا آمده بودند ایران. فکر کنم پسرشان سال آخر دبیرستان را می گذراند. یعنی آخرین باری که ایران بود، حدوداً ۸-۹ ساله بود! مادرش میگفت که از وقتی آمده ایم، پسرخاله هایش هر روز می آیند دنبالش که «بیا بریم بیرون بگردیم»! یک روز این بنده خدا هم با پسرخاله هایش راه افتاده بود رفته بود گردش! وقتی برگشته بود میگفت «چرا دختر پسرها اینطوری میگردند؟ این مدل موها و این لباسها چیه؟ چرا توی خیابون این رفتارهای عجیب و غریب رو انجام میدند؟» جوابی هم که گرفته بود این بود که هر چی فشار بیشتر، فاجعه گسترده تر و عمیق تر!

ادامه دارد …

———————————————————————

پانوشت: از همه ی دوستانی که تحمل کردند و تا آخر این مطلب را خواندند، تشکر و عذرخواهی میکنم. کوتاهتر از این بخواهم بنویسم، همین نیمچه پیوستگی مطلب هم از بین میرود!

۲۳!

بیست و سومین سال زندگیم هم تموم شد! سال اتفاقات مهم زندگی من، سال شروع حرکتی جدّی در مسیری شد که برای خودم و آینده ام ترسیم کرده ام.

سالی که انتخاب شریک ادامه ی راه زندگی، وضعیت ادامه ی تحصیل در مقاطع بالاتر و اتفاقات مثبت شغلی، سه اتفاق مهم اون بود و به چشم به هم زدنی هم گذشت!

در ۲-۳ سال اخیر، روزهای تولدم احساس خوبی داشتم، احساسی خیلی خیلی بهتر از سالهای گذشته اش؛ امسال، روز تولدم رو کنار کسی جشن میگیرم که قراره همراه همیشگی زندگیم باشه و این، شادی من رو چندین برابر میکنه.

اما بیست و چهارمین سال زندگیم هم پُره از اتفاقات مهم و سرنوشت ساز و آینده ساز! معمولاً برای من شروع یک کار و یک راه، سخت تر از ادامه اش بوده و هست. امیدوارم همراه با «آزاده»، روزهای سخت این سال رو هم با موفقیت پشت سر بذاریم و راهی رو که در پیش داریم، هموارتر کنیم.

——————————————————————-

پانوشت ۱: تیتر این مطلب رو از مطلبی از آزاده به همین نام دزدیدم. البته مطلبی که ذکر کردم، سومین و آخرین مطلب آزاده بوده، اما قول داده که جدّی تر بیاد و وبلاگ نویسی کنه!

پانوشت ۲: میدونم که برای سالگرد تولد، این مطلب خیلی ساده بود! یعنی بیشتر از این نتونستم احساساتم رو بیرون بریزم …

پرسپولیس – استقلال

پیرو فرمایشهای ریاست محترم سازمان بی تربیت بدنی، جناب آقای مهندس محمد علی آبادی (دامت افتضاحاته)، درباره ی شهرآورد! پرسپولیس و استقلال مبنی بر اینکه «از همه بازیکنان دو تیم می خواهیم که با اخلاق انسانی و روحیات اسلامی والا وارد زمین مسابقه شوند هیچ گونه مسأله حاشیه ای به وجود نیاید دو تیم نباید به هیچ عنوان به داور مسابقه اعتراضی کنند و روز بزرگ ورزش را خدشه دار کنند از طرفی از تماشاگران عزیز هم این درخواست را داریم که با اخلاق محمدی گام به ورزشگاه بگذارند و حتی تیم حریف را تشویق کنند چون هر دو تیم متعلق به این مرزوبوم هستند»، برای این دیدار مهم ورزش کشور چند مسئله به ذهنم رسید:

اول اینکه در صورت رخ دادن درگیری هایی به سبک ۸-۹ سال پیش، مطرح کردن اخلاق انسانی و روحیات والای اسلامی فقط و فقط باعث تمسخر انسانیت و اخلاق خواهد شد. لطفاً دفعه ی آخرتان باشد! تکرار نشود!

دوم صحبت از اخلاق محمدی برای تماشاگران شده است. اول باید مشخص کنیم اخلاق کدام محمدی؟ اگر اخلاق غلامرضا محمدی (کشتی گیر عزیز کشورمان) منظور نظر است، بهتر است تماشاگران عزیز با این اخلاق وارد ورزشگاه نشوند، چون در این صورت مانند یکی دو سال پیش که جناب محمدی بعد از مسابقه ی تیم کشتی پاس با تماشاگران و بازیکنان تیم حریف درگیر شد، به جان هم می افتند و باز هم صندلی های ورزشگاه و چند سرباز مفلوک مورد عنایت قرار میگیرند! پس لطفاً دفعه ی آخرتان باشد که از اخلاق محمدی صحبت میکنید! اگر هم اخلاق محمد(ص)، منظورتان است که مشخص است تماشاگران با کوچکترین اتفاقی، اول و آخر همه را مورد عنایت قرار میدهند! پس لطفاً از این یکی اخلاق محمدی هم به هیچ وجه مایه نگذارید و بیشتر از این قضیه را لوث نکنید!

چند پیشنهاد هم دارم:

یکی در مورد به هیچ عنوان معترض نشدن به داور! پیشنهاد میکنم در صورتیکه داور در داخل محوطه ی جریمه خطای محرزی را نگرفت، همه ی بازیکنان به ترتیب قد به صف بشوند و با ایشان روبوسی کرده و از ایشان تشکر کنند! تماشاگران عزیز هم برای ابراز احساسات به داور محترم شعار «توپ تانک فشفشه، داوری تو خونشه» را سه بار تکرار کنند.

همچنین جهت تشویق تیم حریف، پیشنهاد میکنم طرفداران پرسپولیس شعارهای «استقلال، سرور پرسپولیسه»، «امیر قلعه نوییه، سَرور هرچی لُنگیه»، «علی دنبه! علی گرد و قلمبه، علی دنبه! …» (خطاب به علی پروین) و طرفداران استقلال شعارهای «انصاریان کجایی، برهانی رو …»، «افشین امپراطور»، «علی سلطان! علی سلطان ایران، علی سلطان!…» (باز هم خطاب به آقای پروین)، «پرسپولیس سرور استقلاله»، «توپ تانک فشفشه، این توپ باید گُل بشه»، «پرسپولیس حمله کن، استقلال سوراخه» و … را تکرار نمایند! (شعارهای پرسپولیسی اش بیشتر شد، چون دلم خواست D:)

در ضمن برای اثبات علاقه ی تماشاگران به سایر تیمهای فوتبال این مرز و بوم، شعارهای «نه قرمز، نه آبی، فقط زرد طلایی»، «آبادان! برزیلته»، «تیراختور، شییییرههههه» و … را هر یک دقیقه یک بار تکرار کنند!

در پایان هم برای اثبات همراهی تماشاگران فهیم و قدرشناس!فوتبال با ریاست محترم دولت «کریمه» نهم، شعار «انرژی هسته ای، حق مسلم ماست» شش بار تکرار شود.

آدم بدها، آدم خوبها

سال ۱۳۵۷ تا اواخر دهه ی ۱۳۶۰:

آدم بدها:

گروه اول: سبیل دارد؛ بقیه ی صورتش همیشه سه تیغه است؛ شلوار جین می پوشد؛ کفش اسپورت به پا می کند؛ به همه ی دوستانش خیانت می کند؛ کمی تا قسمتی اسلحه به دست دارد و آدم خوبهای محل را ترور میکند

گروه دوم: سبیل دارد؛ بقیه ی صورتش همیشه سه تیغه است؛ کت و شلوار می پوشد؛ کراوات می زند؛ در خانه ای بزرگ و مجلل زندگی میکند یا در چنین خانه هایی رفت و آمد دارد؛ صدای کلفت و هیکل درشتی دارد؛ شدیداً آدم فروش است؛ حاضر است برای رسیدن به خواسته اش همه ی دوستانش را بکشد؛ چهره اش از دور داد میزند که ساواکی است!

آدم خوبها:

ریش دارد؛ تسبیح به دست دارد و همیشه در حال ذکر گفتن است؛ لباسش شدیداً ساده است؛ شلوار پارچه ای و پیراهن سفید روی شلوار دارد؛ به همه کمک میکند؛ همه ی محل حاجی یا سیّد صدایش می کنند؛ در هر شرایطی حاضر نیست دوستانش را بفروشد؛ همه ی محل دوستش دارند

اواخر دهه ی ۱۳۶۰ تا حدود سال ۱۳۷۸:

آدم بدها:

گروه اول: همچنان سبیل دارد؛ بقیه ی صورتش باز هم سه تیغه است؛ کت و شلوار می پوشد و کراوات می زند؛ دائم در حال توطئه علیه آدم خوبهای محل است؛ به زیر دستانش توهین میکند؛ خانه ی بزرگی دارد یا در خانه های بزرگ رفت و آمد میکند؛ کلاً خیلی پولدار است و تمام تلاشش را میکند که از آب گل آلود زمان جنگ، ماهی بگیرد؛ از رفتن به جبهه فراری است

گروه دوم: سبیل دارد؛ خیلی چاق است؛ خیلی هرزه است؛ خیلی بی تربیت است؛ با نیروهای زیر دستش خیلی خشن برخورد میکند؛ عقده سر تا پای وجودش را فراگرفته است؛ در هنگام عملیات علیه نیروهای ایرانی و در تعقیب و گریزهای تماشایی (به سبک تعقیب و گریزهای فیلمهای جمشید هاشم پور)، هیچوقت به گرد پای نیروهای ایرانی هم نمیرسد و همیشه در دویدن کم می آورد

آدم خوبها:

گروه اول: باز هم ریش دارد؛ باز هم همه حاجی یا سید صدایش می کنند؛ به برادران و خواهران دینی و ملی اش خیلی کمک می کند؛ همیشه جانش کف دستش است و آماده ی اعزام به جبهه است؛ در هنگام صحبت با دیگران، گردنش تا حد ممکن کج می شود و سرش آنقدر پایین است که فرق سرش روبروی مخاطبش است!

گروه دوم: همه ی خصوصیات گروه اول را دارد، به علاوه ی اینکه به جبهه می رود و یک نفره یک قرارگاه دشمن را میگیرد؛ فرمانده ی ناشناس گروهان است که لباسهای رزمندگان را در خفا میشویَد؛ از لحاظ ایده های جنگی و کارهای خارق العاده و غیرقابل پیش بینی موفقیت آمیز نمونه است!

نکته: نمی دانم چرا با وجود اینهمه پَپه بودن نیروهای عراقی و فوق العاده بودن نیروهای ایرانی، جنگ ۸ سال طول کشید و از پیروزیهایی که در آخر جنگ، آنهمه از آن صحبت میشد، در صحبتهای اخیر محسن رضایی هم خبری نبود! حیف از آنهمه جوان پاک که در سالهای آخر جنگ، دسته دسته پر پر شدند …

اواخر دهه ی ۱۳۷۰ تاکنون:

آدم بدها:

باز هم سبیل دارد؛ باز هم کراوات می زند؛ باز هم خیلی خیلی پولدار است؛ با «مردم» دشمنی دارد و علیه «مردم» توطئه میکند؛ بین آدم خوبها اختلاف می اندازد و چشم دیدن موفقیت های آنها را ندارد؛ نماز نمی خواند؛ ماهواره نگاه می کند (البته برنامه ی «زن امروز» صدای آمریکا را نگاه میکند)؛ یا اهل مصرف مواد مخدر است یا موادفروش است، به هر حال یک ربطی به مواد مخدر دارد!

آدم خوبها:

ریش دارد؛ خیلی مهربان است؛ با خانواده اش خیلی خوب برخورد می کند؛ بسیار عادل و با انصاف و شدیداً از خود گذشته است؛ نمازش را همیشه سروقت می خواند؛ روحانی مسجد محل خیلی از او تعریف میکند؛ در نهایت همه به او ایمان می آورند و همه ی آدم بدهای فیلم را تحت تأثیر قرار می دهد

نکته: این را هم نمیدانم که با اینهمه آدم خوب که همه تحت تأثیرش قرار می گیرند و همه را آدم میکند، چرا جامعه مان دارد با این سرعت در منجلاب بی اخلاقی سقوط میکند؟

—————————————————————————

پانوشت: لطفاً از خصوصیاتی که نوشته ام (خصوصاً در مورد رزمندگان جنگ)، برداشت بد نکنید و آنها را توهین تلقی نکنید! اما  نمایش ساده لوحانه ی صدا و سیما از اینگونه افراد را شدیداً توهین تلقی کنید! هم توهین به خودتان و هم توهین به آدمهای خوب انقلاب و جنگ و جامعه!

پیشنهاد تغییر مداوم ساعت ها

در راستای اعتلای کشور عزیزمان و در چپای تغییر ساعت رسمی کشور، که به دلیل اهمیت فوق العاده اش، وقت و هزینه ی بسیاری را بر دوش دولت خدمت دوست و مردمگذار تحمیل نُمود، این بنده ی حقیر که از عاشقان توسعه ی همه جانبه ی کشور می باشم، پس از ساعتها کار کارشناسی و با مشورت گرفتن از نخبگانی مانند خودم، پیشنهادی را پرورده ام که کأنَّه زیتون پرورده آب از لب و لوچه ی کارشناسان محترم روان می دارد.

پیشنهاد بنده درباره ی تغییر روزانه ی ساعت رسمی کشور است، بدینصورت که روزی یک ساعت، ساعت رسمی کشور را عقب بکشیم.

توجیه اقتصادی این طرح شدیداً و اکیداً و عمیقاً کارشناسانه، بدینصورت است که وقتی هر روز، ساعت را یک ساعت عقب بکشیم، بعد از پایان هر محدوده ی زمانی ۲۴ روزه، در ابتدای روز ۲۴ام هستیم! برای مثال، در روز اول، ساعت ۲۴ که بشود، در ساعت ۲۳ همان روز هستیم. در روز دوم، ساعت ۲۴ قدیم که بشود، ساعت را یک ساعت دیگر عقب میکشیم و در آن لحظه، در ساعت ۲۲ خواهیم بود و الی آخر! به همین منوال که پیش برویم، در روز ۲۳ام، ساعت ۲۴ قدیم که بشود، ساعت را یک ساعت عقب میکشیم و آن لحظه، ساعت ۱ بامداد آن روز خواهد بود. بنابراین در انتهای روز ۲۴ ام که مثلاً سه شنبه است، وقتی به ساعت ۲۴ قدیم و به ابتدای روز چهارشنبه میرسیم، با یک ساعت عقب کشیدن ساعت، در ساعت ۲۴ روز قبل و در واقع در ابتدای روز ۲۴ام یا همان سه شنبه خواهیم بود.

این مسئله باعث خواهد شد که به جای ۷ روز هفته کاری، هشت روز کاری داشته باشیم و این امر، به افزوده شدن ساعت کاری کشور کمک شایانی خواهد کرد و باعث خواهد شد که کارمندان محترم دولت، وقت بیشتری برای چرت زدن و گفتگو در ادارات داشته باشند. همچنین پیشنهاد میکنم به جای ‍‌‌«هفت روز هفته»، بگوییم «هشت روز هشته» که این تناقض و حالت دوگانه از بین برود.

همچنین می توان با ارائه ی این طرح به سازمانهای جهانی، به ارائه ی جایگزینی برای نظریه ی منحرفانه و صهیونیستی نسبیّت نیز پرداخت. بدین ترتیب که تنها با حرکت با سرعت نور نیست که می توان در زمان حرکت کرد. بلکه با تغییر ساده ی ساعت نیز می توان به جای امروز، در دیروز باشیم و گذشته را تغییر دهیم.

همچنین می توان به جای عقب کشیدن ساعت، هر روز یک ساعت، ساعت رسمی کشور را جلو بکشیم و مثلاً وقتی به ساعت ۲۳ از روز ۲۴ام میرسیم، با یک ساعت جلو کشیدن ساعت، می توانیم یک ضرب وارد روز ۲۶ام شویم و از زمان جلو بیفتیم و آینده را زودتر از دیگران رقم بزنیم. این مسئله با اینکه باعث کم شدن ساعت کاری و نگرانی و ناراحتی کارمندان محترم دولت خواهد شد، اما به دلیل رسیدن به آینده (به طوری که در هر سال حدود ۱۵ روز و در هر ۲۴ سال، حدود یک سال از دنیا جلو می افتیم)، بار مالی وارد شده به دولت بر اثر کاهش ساعت جاری جبران خواهد شد.

باشد که رستگار شوید!