بایگانی ماهیانه: تیر ۱۳۸۸

بهار غم انگیز

بهار آمد، گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد

پرستو آمد و از گل، خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست؟

چه درد است این، چه درد است این، چه درد است؟
که در گلزار ما این فتنه کرده ست؟

چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟

چرا مطرب نمیخواند سرودی؟
چرا ساقی نمیگوید درودی؟

چرا پروانگان را پر شکسته ست؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته ست؟

————————————————————————-

۱- شعر بالا، بخشی از شعر هوشنگ ابتهاج بود به همین نام

۲- بخشهایی که نوشتم، بخشهایی هستند که توی آهنگی به همین نام از آلبوم «سایه روشن مهتاب» کار بیژن کامکار و گروه مهتاب، خیلی دوستشون دارم

۳- غم این روزها از دلم بیرون نمیره! کسانی که دستگیر شدند و خبر دستگیریشون پشت هم میرسید، یه لحظه از ذهنم بیرون نمیرند. اونهایی که جوونتر هستند دائم چهره شون جلوی چشممه: سمیه توحیدلو، محمدرضا جلایی پور، امیرحسین استیری، عماد بهاور. هیچ کدوم رو از نزدیک نمیشناسم، اما نوشته هاشون، حرفهای اطرافیانشون و از همه مهمتر، چهره های مظلومشون، بغض رو توی گلوم پر میکنه! کسان دیگه ای هم هستند که نمیشناسمشون، اما شدیدا تحت فشار هستند

۴- اونهایی که رفتند، زود راحت شدند، اینهایی که در بند هستند، همچنان زیر فشار و …

۵- به امید آزادی همه ی آزادیخواهان در بند

زمستان

کلیپ های انتخاباتی میرحسین را نگاه کردیم و اشک ریختیم. امیدی که دلمان را پر کرده بود. اما امروز، بغضی که گلویمان را پر کرده …

توی کوهستون، دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم، داره میاره …

توی سینه اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره، جان جان، یه جنگل ستاره داره …

کوها لاله زارن
لاله ها بیدارن
تو کوها دارن گل گل گل
آفتابو میکارن …

آخ امید!

Heal the World

به یاد مایکل جکسون که رفت، اما ترانه های صلح طلبانه و ضد نژادپرستی اش همیشه به یاد می مونه…. و به خاطر این روزها… و به امید روزهای پر از آرامش و صلح …. امیدوارم حداقل بچه هامون بتونن همچین روزهایی رو تجربه کنن…

Theres a place in
Your heart
And I know that it is love
And this place could
Be much
Brighter than tomorrow
And if you really try
You’ll find theres no need
To cry
In this place you’ll feel
Theres no hurt or sorrow

There are ways
To get there
If you care enough
For the living
Make a little space
Make a better place…

Heal the world
Make it a better place
For you and for me
And the entire human race
There are people dying
If you care enough
For the living
Make a better place
For you and for me

If you want to know why
Theres a love that
Cannot lie
Love is strong
It only cares for
Joyful giving
If we try
We shall see
In this bliss
We cannot feel
Fear or dread
We stop existing and
Start living

Then it feels that always
Loves enough for
Us growing
So make a better world
Make a better world…

Heal the world
Make it a better place
For you and for me
And the entire human race
There are people dying
If you care enough
For the living
Make a better place
For you and for me

And the dream we were
Conceived in
Will reveal a joyful face
And the world we
Once believed in
Will shine again in grace
Then why do we keep
Strangling life
Wound this earth
Crucify its soul
Though its plain to see
This world is heavenly
Be gods glow

We could fly so high
Let our spirits never die
In my heart
I feel you are all
My brothers
Create a world with
No fear
Together we cry
Happy tears
See the nations turn
Their swords
Into plowshares

We could really get there
If you cared enough
For the living
Make a little space
To make a better place…

Heal the world
Make it a better place
For you and for me
And the entire human race
There are people dying
If you care enough
For the living
Make a better place
For you and for me

اینم لینک کلیپ تصویریش، حتماً ببینید:

و ندای خدا بزرگ است

و هر شب، همچنان فریادهای «الله اکبر»، بیشتر از شبهای قبل در خیابانهای شهر من می پیچد. و من هر شب، به مردم شهرم، به مردم کشورم امیدوارتر میشوم. امیدوار به اینکه به زودی روزی خواهد رسید که این مردم، جامه ی سیاه خرافه و کوته فکری را کنار بگذارند. این روز، ممکن است یک سال بعد، ۱۰ سال بعد یا حتی خیلی بیشتر باشد، اما من باز هم به مردم شهر و کشورم امید دارم.

اما نمی دانم این خدایی که مردم، هر روز و هر شب صدایش میزنند و ناله و نفرین هایشان به بانیان و جانیان رخدادهای اخیر «ایران» را از طریق او اعمال می کنند، آیا صدای این مردم را می شنود؟ آیا دل بستن خشک و خالی به خدایی که انگار در این نزدیک نیست! مؤثر است؟ نمی دانم چه می شود!

فقط می دانم که مسئولیت ما سنگین تر از قبل شده. مسئولیت خبر رسانی و آگاهی بخشی نسبت به آنچه این روزها بر «ایران» ما می گذرد، جدی تر از قبل شده. تا همین چند وقت پیش، دیگر داشت حالم از «وطن»، از «وطن دوستی»، «عِرق ملی» و الفاظ مشابه بهم میخورد. اما این روزها، حداقل می توانم این الفاظ را تحمل کنم. شاید روزهایی دیگر بیایند و من، دوباره از این الفاظ خوشم بیاید.

می دانم که «میر» ما شَرَفَش را نفروخت، هنوز هم نفروخته و نخواهد فروخت. می دانم به رایی که «میر حسین» دادم، بیشتر از قبل افتخار می کنم.

«میرحسین»! برای آگاهی بخشی به جامعه، بیش از پیش کنارت هستیم.