بایگانی ماهیانه: دی ۱۳۹۵

چرا توالت اینجوریه آخه لعنتی‌ها؟!

هشدار: این مطلب یه کم بوداره!

یکی از چیزایی که توی این یه سال و نیم زندگی توی اتاوا عذابم داده، تفاوت سیستم توالتهای اینجا با ذهنیت من از توالته.

توی ایران، معمولاً توالتها در و پیکر دارند و دیواری دارند که توالت رو تقریباً مثل یه اتاقکِ کاملاً بسته میکنه. معمولاً وقتی واردش میشی، دیگه خیالت راحته که به دلیل کاملاً بسته بودن فضا، هر سر و صدایی بلند شد، احتمالاً کمترین طنین رو در فضای اطراف خواهد داشت. البته توالتهای مساجد، خصوصاً مساجد وسط جاده‌ها یا کلا توالتهای عمومی که تعداد چشمه‌های توالتشون از ۵-۶ تا بیشتره، اون فضای کاملاً بسته رو ندارند و مثلاً دیوارهای کوتاهی بین توالتها وجود داره. از اونجا که وقتی تعداد توالتها زیاد باشه، احتمال رودررو شدن و چشم تو چشم شدن با کسانی که همزمان با شما توی توالت بوده‌اند کمه، شخصاً احساس بدی ندارم اگه یه وقت سروصدای شدیدی از یکی از توالتها (از جمله مال خودم!) بلند بشه.

اما اینجا توی اتاوا (یا توی فرودگاه‌های خارج از ایران که من تا حالا دیدم)، بین چشمه‎های توالت، دیوارهای نازک و کوتاه چوبی وجود داره. توی این حالت، هر حرکت و صدایی از شما یا توالت بغلی، در کمال وضوح به گوش و مشام میرسه و مثلاً توی محل کار که دو چشمه توالت وجود داره، پیش میاد که شما و همکار میز بغلیتون یا مثلاً مدیرتون، همزمان توی دو توالت کنار هم مشغول قضای حاجت باشید. این مورد هم هنوز برای من قابل تحمله.

و اما آخری! اینجا (باز هم مثل خیلی جاهای دیگه)، برای آقایون، توالتهای سرپایی وجود دارند که من توی ایران نمونه‌ش رو فقط توی استادیوم آزادی دیده بودم و برای قضای حاجت (شماره‌ی یک) استفاده میشن. من با خود این مدل توالتها هم مشکلی ندارم و اتفاقاً خیلی از مواقع، کار آدم رو خیلی سریع و راحت راه میندازن. مشکل اونجا شروع میشه که نفر بغلی شما موقع قضای حاجت سرپایی، به طرز فجیعی شروع میکنه گازهای روده‌ش رو تخلیه کردن در حالی‌که بدنش با شما حداکثر ۳۰ سانتی‌متر فاصله داره! در این مواقع، رسماً میخوام گریه کنم. درسته که توی توالت به سر میبریم، ولی آخه ۳۰ سانتی‎متر با هم فاصله داریم لعنتی! این قضیه برای من مثل این می‌مونه که دو نفر توی یه اتاق کنار هم وایساده باشیم، بعد شروع کنیم باد روده خالی کردن و عطرآگین کردن فضا!

دارم روی خودم کار میکنم که این قضیه رو هم حل کنم تو ذهنم.

حق‌خوری رسمی – حق‌دهی رسمی: یک تجربه

ایران – مورد اول: از زمانی که شما اطلاعات فرزند تازه متولدشده‌تون رو توی سامانه‌ی پرداخت یارانه ثبت کنید تا زمانی که دولت شروع کنه به پرداخت یارانه برای فرزندتون، چند ماه طول می‌کشه و دولت بابت این چند ماه تاخیر سیستم خودش به شما یارانه‌ای برای فرزندتون نمی‌ده. ‌در واقع حق شما خیلی ساده و قانونی خورده شده. این مورد برای خود ما موقع تولد یاسمین پیش اومد و دقیقاً ۴ ماه یارانه‌ی یاسمین رو نگرفتیم. بگذریم از اینکه بعدا در کل از دریافت یارانه انصراف دادیم.

ایران – مورد دوم: برای تکمیل مراحل گرفتن ویزای کانادا، همراه با مادر و خواهرم می‌خواستیم بریم استانبول. مادرم حدود بیشتر از دو سال قبلش، یه بار عوارض خروج رو برای خودش پرداخت کرده بود و به دلیلی از ایران خارج نشده بود و اون قبض عوارض خروج رو استفاده نکرده بود و قبض پرداختیش همراهش بود. قبض پرداختی مابه‌التفاوت عوارض خروج قبلی و جدید هم همراهش بود. موقعی که جلوی گیت دریافت عوارض خروج نیروی انتظامی رسیدیم، مامور پشت باجه به مادرم گفت که بخشنامه اومده که فقط قبض‌های پرداختیِ تا دو سال قبل معتبر هستن و قبض قدیمی عوارض خروج شما منقضی شده! یعنی یه احمقی این بخشنامه‌ رو صادر کرده و یه نفر هم که پولی رو قبلا به حساب خزانه‌ی دولت ریخته و بدون اینکه پولش بهش برگردونده بشه، بهش می‌گن که پولی که شما به حساب دولت ریختی رو دولت و سیستم مملکت خورد، یه آب هم روش! خلاصه که اون افسر نیروی انتظامی با اعتراض مادرم به این قضیه، از افسر مافوقش پیگیری کرد و بعد از چند دقیقه معطلی، افسر مافوق قبول کرد که استثنائا این بار قبض قدیمی رو هم قبول کنن.

اینا دو تجربه‌ی مستقیم من از حق‌خوری رسمی توی ایران بود. موارد دیگه‌ای هم هست و حتما خیلیای دیگه هم از این دست تجربه‌ها توی ذهنشون دارن.

حالا تجربه‌ی اخیر ما از سیستم دولت ایالت اونتاریوی کانادا:

هزینه‌های پزشکی توی کانادا سرسام‌آوره. مثلا من یه بار دستم رو خیلی بد بریده بودم و فقط مراجعه‌ی من به اورژانس بیمارستان دولتی اتاوا و ویزیت و عکس‌برداری و بستن دستم حدود ۹۰۰ دلار هزینه برداشت که خوشبختانه بیمه‌ای که از طریق دانشگاه آزاده گرفته بودیم، هزینه‌ش رو داد. البته هزینه‌ی ویزیت دکتر اورژانس توی روز تعطیل رو خودمون دادیم و بیمه پوشش نداد. برای کسانی که با سیستم بیمه‌ی کانادا آشنایی ندارن این رو هم بگم که اینجا همه باید بیمه داشته باشن، یا از طریق دانشگاه که هزینه‌ش رو با شهریه پرداخت می‌کنید، یا از طریق دولت که رایگانه و شرایط خاصی داره و یا خودتون از طریق یه بیمه‌ی خصوصی بیمه رو می‌خرید. خلاصه که همه باید بیمه باشن. البته بیمه‌ی تکمیلی قضیه‌ش جداست. ولی بیمه‎ی دولتی تقریباً همه‌ی هزینه‌های درمانی شما رو پوشش می‌ده. اون یکی بیمه‌ها هم به همون نسبتی که شما پول بیمه بدید، هزینه‌های درمانی رو پوشش می‌دن.

یه ماه و نیم پیش که دستم شکست و عمل جراحی داشتم، پیش‌بینی کردیم که هزینه‌های درمان خیلی خیلی بالا باشه و امیدوار بودیم که بیمه همه‌ش رو پوشش بده. تا اینکه متوجه شدیم بیمه‌مون مواردی مثل ویزیت پزشک رو کامل پوشش نمی‌ده. یا همین امروز متوجه شدیم که یه مورد دیگه رو کامل پوشش نداده و احتمالا خودمون باید حدود ۱۰۷۰ دلار پرداخت کنیم. یه روز که با بچه‌های شرکت صحبت هزینه‌های درمانی و عدم پوشش بیمه شد، بچه‌ها براشون سوال شد که چرا من بیمه‌ی دولت ایالت (OHIP) رو ندارم. اونجا بود که فهمیدم بعد از سه ماه کار تمام وقت توی ایالت اونتاریو، شما می‌تونید برای خودتون و خونواده‌تون بیمه‌ی دولتی بگیرید.

کلی اعصابمون خرد شد که چرا زودتر این رو نفهمیده بودیم و هزینه‌های مختلفی که برای دکتر یاسمین و خودمون کردیم از جیبمون رفت. نکته اینجا بود که من چون از سپتامبر ۲۰۱۵ کارم رو شروع کرده بودم، از دسامبر ۲۰۱۵ میتونستیم کارت بیمه‌ی دولتی رو بگیریم و تا همون لحظه‌ای که قضیه رو فهمیده بودیم، حدود یه سال بود که میتونستیم از بیمه‌ی دولتی استفاده کنیم. خلاصه که روزهای بعدش قضیه رو از طریق اداره‌ی خدمات دولت اونتاریو پیگیری کردیم (که داستان طولانی داره و در این مقال نمی‌گُنجه) تا هر چه سریع‌تر کارت بیمه‌ی دولتی رو بگیریم و حتی یک روز هم از دست ندیم که اگه یه وقت کارمون باز به دکتر و بیمارستان کشید، مشکلی نداشته باشیم و خیالمون راحت باشه. نکته‌ی جالب و شیرین قضیه این بود که توی اداره‌ی خدمات دولت اونتاریو متوجه شدیم که کارت بیمه‌ی ما از همون تاریخ دسامبر ۲۰۱۵ صادر می‌شه و تمام هزینه‌هایی که توی این یک سال کرده ایم و بیمه‌ی دولتی پوشش می‌داده رو می‌تونیم از دولت بگیریم. یعنی سیستم دولتی اجازه نمی‌ده که حق شما خورده بشه، حتی اگه یک سال دیر فهمیده باشید که حقی دارید.

تصور کنید احساس آرامش و امنیت روانی ما رو بعد از این قضیه!

با مقایسه‌ی این موارد می‌شه فهمید که چرا ساکنان کانادا (و احتمالا کشورهای مشابه) اینقدر آرامش دارن، در حالی که توی ایران آدم از یه لحظه‌ی دیگه‌ش خبر نداره و نمی‌دونه قراره چه کسی چه تصمیمی بگیره و چطوری حقش رو رسماً بخوره و از بین ببره و آب هم از آب تکون نخوره.


پی نوشت: از دوستانی که این مطلب رو میخونن خواهش میکنم قبل از اینکه فحش بدن و از جوگیر بودن من و سیاه و سفید دیدن قضایا بگن و مثالهای مختلفی از اشتباه و مزخرف بودن حرف من بگن، متوجه این قضیه باشن که:

۱. این مواردی که نوشتم صرفا تجربه ی شخصی من از کاناداست. تجربیات شخصی میتونه مثبت یا منفی باشه. همونطور که من در مطالب قبلی ام از مشکلی که با شرکت اینترنتم داشتم نوشتم و فحششون هم دادم، حالا دارم از موارد مثبت مینویسم. تجربه ی شما از آمریکا یا کشورای اروپایی یا استرالیا یا هر جای دیگه، مربوط به همون کشوراست. مگه من توی مطلبم نوشتم که آمریکا هم توی این زمینه خوبه؟ یا مثلا بانکتون توی استرالیا شما رو بیچاره نمیکنه؟ بازم میگم که این صرفا تجربه ی من از کانادا و شهر اتاواست.

۲. اگه به تیتر و بقیه ی قسمتهای مطلب من توجه کنید، مواردی که من نوشتم مربوط به تجربه ی من از تفاوت برخورد «دولت» در دو کشور ایران و کاناداست، نه بخش خصوصی. خواهش میکنم این رو درک کنید.