حرف رمانتیک

اولین باری که با آزاده، دوتایی بیرون رفتیم، برای شام رفتیم رستوران ایران‌تک. موقع شام خوردن، آزاده خیلی آروم و کم‌کم و با لقمه‌های گنجشکی غذا می‌خورد. من هم که کلاً سریع و با لقمه‌های پر و پیمون غذا می‌خورم، در یک اظهار نظر خیلی رمانتیک بهش گفتم: «ای بابا! یه جوری غذا می‌خوری اشتهای آدمو کور می‌کنی!»

3 thoughts on “حرف رمانتیک

  1. یادش به خیر توی شرکت که بودیم من و آزاده تقریبا همزمان غذامونو تموم می کردیم.
    اینجا که اومدیم متاسفانه دیگه کسی نیست که همزمان با من غذا تموم کنه. تقریبا همه غذاشونو تموم کردن و می خوان برن و من دارم لاس می زنم. البته بهتر بگم با کلاس و با آرامش غذا می خورم.

    حمید: با کلاس و با آرامش غذا خوردن خوبه، اما اگه قرار باشه به قصد با کلاس نمایی، آروم غذا بخوری، بده 😀
    حالا که کسی رو پیدا نکردی، یا شما برگردین ایران، یا ما بیایم اونجا 😀

  2. جه رمانتیکی بودی ها! آزاده هم چه با کلاس بوده

    حمید: آره واقعاً 😀 موندم آزاده با شنیدن این حرف از من، چه جوری از من خوشش اومد 😀 البته آزاده محض باکلاسی اونجوری غذا نمی‌خورد. عادتش بود. هنوزم همونجوری غذا می‌خوره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.