از امروز می خوام بیشتر به بخشهای دیگه ی سایتم برسم! چند وقتیه که «کتابهای الکترونیکی» رو دوباره فعال کرده ام و میخوام جدی تر، کتابهای الکترونیکی که در هر زمینه ای دارم رو اونجا قرار بدم تا دیگران هم بتونند به کتابهایی که کمیاب هستند دسترسی داشته باشند.

همینطور بخش «گالری عکس» رو اگه وقت بشه میخوام زود به زود به روز کنم. عکسهایی از خودمون، عکسهای جالبی که دیگران گرفته اند، سوژه هایی که به چشممون میخوره و … رو توی این بخش قرار میدم. برای شروع بخش «سوژه ها»، عکسی که پدرم چند روز پیش در حوالی مکه گرفته رو ببینید: کلیک کنید. با دیدن این عکس، به نظر شما، ما مصداق کاسه ی داغتر از آش نیستیم؟ مهندس بازرگان در کتاب «سازگاری ایرانی» خیلی خوب این قضیه رو توصیف کرده: «وقتی بنا باشد ملتی به طور جدی با دشمن روبرو نشود، تا آخرین نفس نجنگد و بعد از مغلوب شدن، سرسختی و مخالفت نکند، بلکه تسلیم اسکندر شود و آداب یونانی را بپذیرد، اعراب که می آیند در زبان عربی کاسه ی گرمتر از آش شده صرف و نحو بنویسد یا کمر خدمت برای خلفای عباسی بسته، دستگاهشان را به جلال و جبروت ساسانی برساند، در مدح سلاطین ترک چون سلطان محمود غزنوی آبدارترین قصائد را بگوید، غلام حلقه به گوش چنگیز و تیمور و خدمتگزار و وزیر فرزندانش گردد، یعنی هر زمان به رنگ تازه وارد درآمده، به هر کس و ناکس تعظیم و خدمت کند، دلیل ندارد که نقش و نام چنین مردم از صفحه ی روزگار برداشته شود … در حمله ی مغول دیدیم که شرق و شمال به علت مختصر مقاومت با خاک یکسان شد، ولی امرای فارس تسلیم شدند و سالم ماندند»