به امید روزهای بی دغدغگی

حدود ساعت ۱۹:۳۰، از سرکار یا دانشگاه میرسیم خونه، خسته و داغون. از قبل از ۸ صبح از خونه زدیم بیرون، دنبال کار و درس و مقاله و پروژه و هزار و یک کوفت و زهر مار دیگه*. بدن و چشمامون دیگه نا نداره، در حالی که میدونیم باید هنوز مثل ۳-۴ روز دیگه ی هفته، تا ساعت ۲ نصف شب به درس و پروژه برسیم. یه چیزکی درست میکنیم و میخوریم. بعد میایم یه کم اخبار نگاه کنیم، پارازیت قشنگی که از اول این هفته شروع شده، اجازه نمیده. اعصابمون خرد میشه. به همدیگه یه نگاهی میکنیم، چشمای جفتمون برق میزنه، دی وی دی پلیر رو روشن میکنیم و شروع میکنیم «لاست» دیدن. تا حدود ساعت ۱ که دیگه حتی حال «لاست» رو هم نداریم.

میریم میخوابیم به امید روزهایی که یا درس نباشه یا کار! و فقط از سر کار یا دانشگاه برگردیم خونه و بدون دغدغه، بتونیم فیلم ببینیم، کتاب بخونیم، بشینیم حرف بزنیم. به امید روزایی که توی تعطیلی هاش بریم پارک قدم بزنیم، مثل ۲-۳ سال پیش بریم کوه و هر چی ورزش کردیم رو با یه آبگوشت موقع ناهار توی یکی از رستوران های توی کوه جبران کنیم.

این با هم بودن، با «آزاده» بودن، تنها دلیل تحمل این روزا و داشتن امید به روزای بهتر و بی دغدغه ی آینده ست. با تمام این فشارها و پر دغدغگی ها!!!، به من که داره خوش میگذره

————————————————————————-

* به یاد گذشته ها که توی هر بند نوشته هام مینوشتم «هزار و یک کوفت و زهر مار دیگه»

پی نوشت ۱: دارم تبدیل میشم به یه مینیمال نویس احمق بی خاصیت

پی نوشت ۲: منظورم این نبود که مینیمال نویس ها احمقند یا بی خاصیت! منظورم اینه که من دارم اینجوری میشم

پی نوشت ۳: بزرگترین آرزوی این روزهامون شده از بین رفتن دغدغه ی همزمان کار و درس

4 دیدگاه در “به امید روزهای بی دغدغگی

  1. ایشالا تموم میشه کاراتون بعد همه بچه ها جمع میشیم میایم خونه تون جبران میکنیم! 😀

    حمید: خیر ببینی جوون! یعنی شما تا سال دیگه واقعاً صبر میکنین و حمله نمیکنین خونه ی ما؟

  2. به امید روزهای خوبی که با تمام دغدغه ها و خستگی ها و به قول خودتون پروژها و درسها, این عکسهایی که گذاشتین و دربندن, آزاد باشند…
    سایت تون (خودتون و همچنین نوشته های هردوتون)عالی ئه…

    حمید:‌ ممنون، لطف دارید

  3. ایشالا که زودتر این دغدغه هاتون تموم بشه برید تو کار بچه 😀

    حمید: ‌اون یکی خیلی بدتره که:دال

  4. خب فلسفه اردوی طار همینه دیگه :دال
    البت قدم زدن دو نفره توی پارک، چیز دیگری است 😉
    ای احمق بی خاصیت. مینی می مالی ؟

    حمید: طار رو بدجوری پایه ام دکتر! خیلی دلم هوای باغ و دار و درخت کرده!
    چینی چی چالم؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.